تبليغاتX
بنام تنها آشفتگان دیار سرنوشت

سلام دوستان عزیز من این قسمت را تقدیم میکنم به دوسته عزیزم که  در

 

زیر باهاش درد دل کردم بهش میگم عزیز دلم تولدت مبارک اخه  عزیز

 

من تو ماه اردیبهشت به دنیا آمده بهش میگم تمام این 31روز اردیبهشت

 

واسه من تولدته امیدوارم 100سال زنده باشی دوستان برای اینکه دارم

 

میرم جای که درس میخونم زودتر این مطلب را نوشتم فقط گلم بدونه هر

 

جا که باشم به یادش هستم و خواهم بود  

 

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

  

+ نوشته شده توسط یه عاشق در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 13:54 |

        تقدیم به کسی که دوستش دارم 

خدایا دلم هوایش را کرده دلم برایش تنگ شده برای کسی که تا حالا  اوراندید ه ام خدایا اگه

 اونو من قسمت هم نبودیم چرا مارا با هم اشناکردی خدایا میگن همه کارهای تو بی حکمت

نیست خدایا در کار تو چه حکمتی است که منو اون را باهم اشنا کردی وازهم جدا کردی

 خدایا مگه نمیگن ادم برای بدست اوردن کسی که دوستش دارد باید غرورش راهم بشکند

 خدایا من هم قلبم شکست و هم غرورم ولی اون باز مال من نشد خدایا مگه این زیاده که

 میخواهم اون فقط مال من باشه اخه من اونو دوست دارم و شک ندارم که اونم منو دوست

 دارد چون او با این همه خستگی اش برام هر روز نظر میداد اونی که برام میگفت با اینکه خسته بوده ولی باید برام نظر میداد و میخوابید تا منو چشم انتظار نزاره اما خدایا چی شده

که حالا برام نظر نزاشته خدایا نکنه اتفاقی براش بیفته اخه  خدایا منو اون که به کسی بدی

 نکرده بودیم  خدایا من اشتباه میکنم شاید اون منو اصلا دوست نداشت اما اگه دوستم نداشت هنگام نظر دادن جلوی کامپیو تر خوابش نمیبرد من  میدونم اون دوستم داره اما انقدر مغرور است که به روی خودش نمیاره خدایا چی میشد که منو اونو به هم میرسوندی خدایا اون یه

شهری و من یه شهر دیگه خدایا با اینکه بین شهرهای ما فاصله زیاد بود برای اونو من فرقی نداشت ولی دل منو اون همیشه کنار هم بود خدایا خدایا اونم منو ندیده ولی اینقدر دوستم داشت

که حاضر شد به خاطر من بیاد جای که من درس میخونم تا منو ببینه خدایا نکنه کسی ما را

 نفرین کرده باشه خدایا نکنه اون عاشق یک نفره دیگه شده خدایا اون بهم میگفت که غیر من

 با کسی دوست نیست و فقط منو دوست داره خدایا او که همیشه از اون راه دور منو میبوسید

و میخوابید چی شده که با یک حرف کوچک منو از یاد برده خدایا همیشه مراقبش باش من نفرینش نمیکنم چون اون بهم گفت دوستت دارم اما بهم قول نداده بود که با من میمو نه پس منم

 از اون توقع ندارم  که با من بمونه فقط خوشبختی اونو میخواهم شایدم خودش راست میگفت چون خواهرش در شهر دور درس میخونه منو مثل خواهرش میدونست فقط میخواهم بهش بگم

دوستش دارم و حاضرم تمام دنیایم را بدم وقت اون مال من بشه من تا حالا پسری به حیای و

راستگوی او ندیده بودم اما  اون تا اخرش باهام موند فقط من باید ازش قول میگرفتم که

بامن بماند که در این باره اشتباه ازخودم بود

+ نوشته شده توسط یه عاشق در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 14:59 |

 

یامیدانی پاییز چقدر زیباست وچه شکوهی دارد آیارنگ پاییز را به حال دیده ای ویااحساس کرده ای شاید تو که زیبای خیره کننده ات غرور   خاصی  بر تو بخشیده نتوانی جواب این سوال من را بدهی ولی من آن را برایت خواهم گفت زیرا که  پاییز را با همه شکوهش باهمه زیبای در چشمان تو دید ه ام ودر چشمان تو که به رنگ پاییز است

1

 

ازکدامین طلوع  خورشید برایت سخن بگویم ازکدامین دروازه عشق شکایت کنم غروب خورشید را چگونه برایت توضیح دهم تابدانی خورشید غروب میکند و روزی با تو خواهم گفت از غربتم از تنها یی ام دلم آن روز که زیباترین گل آشنا یم را از شاخه جدا کردن وبه دست باد دادن باتو خواهم گفت که گل آفتاب گردان قلبم همیشه به سوی خورشید است نگاه ساکت یارانم به روی صورتم روزانه می لغزند ولی یاران نمیدانند که من دریای از دردم به دل هرگز خندم ولیکن در سکوتی سخت گریانم

 

2

 

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم  نگاهت بر من افتاد باورش کردم خواهان کسی بودم که باورش کنم خودو رویاهایت را با من تقسیم کردی وباورت کردم اما...آنچه که براستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود مرا به دنیای درونیت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی وبه برکت توست که زنده ام لمس میکنم وباور دارم کسی چیزی یا خود را آری تنها به خاطر وجود توست گاه آرزو میکنم میتوانست؟؟چند صباحی چون من باشی...بیندیشی آنچه را که من می اندیشم و ببینی آنچه را که من میبینم احساس کنی آنگونه که من احساس میکنم دریای آشفتگی ترس و تحسین و دوستی را که نسبت به تو احساس میکنم همه را یکباره و با هم... اگر میتوانستی حتی برای لحظه ای  در ذهن من زندگی کنی میتوانستی ببینی که دنیای من چگونه سرشار از مسولیت هاست عجیب آنکه اغلب به تو می اندیشم می دیدی که چه شادی را به من ارزانی داشته ای میدیدی که تا کجا شادمانم که میتوانم لبخند بزنم بخندم سر خوش باشم آزادی چون کودکانه این را همه از تو میدانم

 

 

3

 

بگذار در آهنگ صدایت گم شوم در زلالی اشکهایت پاک شوم و در قلب سر شار از محبت زندگی کنم بگذار در ثانیه به ثانیه عمرت نفس بکشم بگذار تپش قلبم را در وجودت احساس کنم و بگذار مانند رودی در وجودت حیات داشته باشم

 

 

در امتداد لحطه هایم کسی را صدا میکنم که سر زمین عشق را به من هدیه داد وبا پاروی محبت غم و غصه را از قلبم جارو کرد به جای چشمه غم در چشمانم دریای محبت قرار داد کاش میتوانستم در امتداد لحطه هایم او را پیدا کنم یا امیدی به پیدا کردن او داشته باشم در ثانیه به ثانیه عمرم نفس وجود ندارد یا تپش قلبی را میشنوم که مرا یاری میکند

 

 

پنداشتی که چون زتو بگسستم اما چه گویمت که جز تو ایت آتش بر جان من شراره دیگر نیست دیگر مرا خیالی نیست  شب لحظه ای به حال او بنشین تا رنج آشکار مرا بینی شب لحظه ای به سایه خود بنگر تا روح بی قرار مرا بینی

+ نوشته شده توسط یه عاشق در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 19:11 |

خدایا در پناه تو ایستاده ام وبه مخلوقات ها مینگرم به پرواز پرند ها در آسمان بیکران آبی به

 بلبلان که با چههچه خود تو را ستایش میکنند الهی بهترین آفریده تو که همان انسان است کاش

 مانند سیل هایی که  هر جا جاری میشود چه خوب وچه بد را با خود جارو میکند وباخود میبرد

کاش همانند این سیل قدرت داشت که میتوانست بدیها را از بین ببرد وبه جای آن دوستی و محبت

را به جا میگذاشت ای کاش مانند یک شمع برای همدیگر میسوختیم وبا سوختن خود درس

انسانیت و پاکی به یادگاری میگذاشتیم یارب ما که به  دنیا آمده ایم چرا همه خوب آفریده نشد

هام چرا یکی آنقدر باید ثروت داشته باشد که در خود گم شود ویکی آنقدر بی چیز باشد که از

گرسنگی بمیرد پروردگارا نمیشود ما را همانند دو چشمی که همه جارا یکسان میبیند می آفریدی

زیرا چه ثروتمند وچه فقیر هر دو در حال مردن با خود از مال دنیا هیچ چیزی نخواهند برد و در

یک خاک مساوی وهم ارزش دفن خواهند شد ویک طابوت  گذاشته میشوند برای هر دو گریه

میکنند وبرای هر دو عزا میگیرند

 

 

 خدایا چه میشود که ما انسانها حرفها و دردهامان را به یکدیگر راحت میگفتند همانند آبی که

براحتی در داخل رودخانه حرکت میکنند ودرد هم را به یکدیگر راحتر میگویند پروردگارا

روزی خواهد رسید که همه پاک باشیم بین افریدهایت همیشه صحبت از دوستی و رفاقت باشد

وتاریکی و ظلمت ازبین برود و آسمان دلمان همیشه آبی آ  بی باشد الهی کاش میشود گریه های

لبخند ها درد ها و آرزوهای ما انسانها برای همدیگر باشد واز ته دل واز عمق جان خود به

همدیگر احترام بگذاریم واز یاد هم خارج نشویم و مثل خورشید بر آْمان وفا دار باشیم

 

 این دنیا پر از درد و غم است  وهر کس با دیرینه غم خود غم دیگران را فراموش میکند گروهی

شاد هستند و گروهی افسون ای انسان هر دو در گذرند مسافر نه غم هایت را ابدی بدان ونه

شادیهایت را جاودان چون ای دنیا مانند یک رود همیشه جاری است و انسانهای خوب و بد فقیرو

غنی را همانند سنگ یا مواد زاید داخل آب با خود میبرد ماهی را داخل یک قوطی که خودتان

درست میکنید و در آن خاک سپرده خواهیم شد و دفن میشویم پس باید به آخرت و توشه آخرت

 فکر کنیم    

  

+ نوشته شده توسط یه عاشق در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 18:45 |